تبليغاتX
دل نوشت -
مطالب خواندنی
این مثلا یه غزل ! مثلا...

آقا ببخشید اشتباهی شد

دست شما پیاله بغض و آهی شد...

که سهم من بود و تنهایی خودم .کین من

در گیر سایه یک عشق واهی شد

سازم شکست و بی صدا خوابید

این سنفونی خون گریه هایم را گواهی شد

من کودک نوپای گیج و عاشقی بودمچ

آغوشتان هم بستری از بی پناهی شد

محکوم کردن من شمارا نه .زبانم لال

حکم قضا بوده که کارم بر تباهی شد

تسلیم باشد می روم بی شک...

کارم قبول اینکه تو هرچه بخواهی شد!

افتضاح بود می دونم! کمک کنید

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 11:34  توسط سوگل.ع |