تبليغاتX
دل نوشت
مطالب خواندنی
از من بریده است و ی+ تن نمی شود

این  +سر   مش+لی است تو  از من نمیشود

این قصه از حقیقت شب هم سیاه تر

بر  تن لباس بهتر از +فن نمی شود

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 13:52  توسط سوگل.ع | 
این مثلا یه غزل ! مثلا...

آقا ببخشید اشتباهی شد

دست شما پیاله بغض و آهی شد...

که سهم من بود و تنهایی خودم .کین من

در گیر سایه یک عشق واهی شد

سازم شکست و بی صدا خوابید

این سنفونی خون گریه هایم را گواهی شد

من کودک نوپای گیج و عاشقی بودمچ

آغوشتان هم بستری از بی پناهی شد

محکوم کردن من شمارا نه .زبانم لال

حکم قضا بوده که کارم بر تباهی شد

تسلیم باشد می روم بی شک...

کارم قبول اینکه تو هرچه بخواهی شد!

افتضاح بود می دونم! کمک کنید

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 11:34  توسط سوگل.ع |