![]() |
![]() |
|
| مطالب خواندنی |
|
یک مشت دعاخوان دروغیم ... بیا!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 14:27 توسط سوگل.ع |
|
|
به هرزگي نيلوفر مي خنديد - به چه چنگ مي زني - مني که وام دار سايه همسايه ام؟ چنار پير؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 14:29 توسط سوگل.ع |
|
|
آدم بشو نمي شوي ، که آدم من نمي شوي... براي من سيب،انگور،گندم... چه فرق مي کند!!! آدم من... من .. نمي شوي |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 20:1 توسط سوگل.ع |
|
|
خيال برم ميدارد مي برد به کجاهاي ناکجا... تخم مرغ در جيبم ، از پاسبان ها مي ترسم! هول برم ميدارد مي برد وسط شهر اوز ، اينجا جادوگرها پياز مي کارند ووو با قورباغه ها مهربانند ؛ توي گوشم مي زنم باور نمي کنم! شک برم ميدارد مي برد به دماغه اميد نيک... فانوس هاي دريايي قد کشيده اند ميان ابرها و بادبادک من هيچ وقت به نوکشان نمي رسد ، نخواهد رسيد !
ته کشيده اند آرزوهايم انگار خيلي وقت پيش ، پير پير شده ام....................................................... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 13:25 توسط سوگل.ع |
|
|
لبهايي که طعم خاک اره ميدهند! مسيح من... عشق خطا نمي کند، حتي در گناه! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 20:42 توسط سوگل.ع |
|
|
ازمن بريده است و يک تن نمي شود اين کسر مشکلي است!تو از من نمي شود اين قصه از حقيقت شب هم سياه تر بر تن لباس بهتر از کفن نمي شود
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 1:1 توسط سوگل.ع |
|
|
از من بریده است و ی+ تن نمی شود
این +سر مش+لی است تو از من نمیشود این قصه از حقیقت شب هم سیاه تر بر تن لباس بهتر از +فن نمی شود |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 13:52 توسط سوگل.ع |
|
|
این مثلا یه غزل ! مثلا...
آقا ببخشید اشتباهی شد دست شما پیاله بغض و آهی شد... که سهم من بود و تنهایی خودم .کین من در گیر سایه یک عشق واهی شد سازم شکست و بی صدا خوابید این سنفونی خون گریه هایم را گواهی شد من کودک نوپای گیج و عاشقی بودمچ آغوشتان هم بستری از بی پناهی شد محکوم کردن من شمارا نه .زبانم لال حکم قضا بوده که کارم بر تباهی شد تسلیم باشد می روم بی شک... کارم قبول اینکه تو هرچه بخواهی شد! افتضاح بود می دونم! کمک کنید |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 11:34 توسط سوگل.ع |
|
|
خودت را که بالا می آوری
معلوم می شود که گنهکاری برگترین گناه من این است : گنجشکها را نبوسیده کشتم... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 11:17 توسط سوگل.ع |
|
|
بیا باهم قهر کنیم
برای آشتی ها... برای چشم انتظاری ها... منت کشی ها... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم دی 1387ساعت 13:37 توسط سوگل.ع |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
کیانا اخوان ثالث ساحل نشین هدی هانیه پدیده عطیه حریر سبز خیال آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 خرداد 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 |
|
RSS
|